مرتضى راوندى
167
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
امارت باقى ماندند . كارهاى عمدهء مملكت در زمان عباسيان به دست وزيران اداره مىشد و چون وزيران ايرانى بودند منصبهاى مهم را به ايرانيان مىسپردند و كمكم ايرانيان به آسايش خاطر به كشاورزى و بازرگانى و هنرپيشگى پرداختند و ستمهاى روزگار اموى را از ياد بردند . « 71 » و اين حال تا روى كار آمدن تركها دوام يافت . جرجى زيدان در جلد پنجم كتاب خود بار ديگر به وضع عمومى اسيران اشاره مىكند و مىنويسد : « . . . در اثناى فتوحات اسلامى ، به قدرى اسير زياد شد كه هزار هزار شمارش مىشد و دهتا دهتا به فروش مىرفت ، بخصوص ، در ايام بنى اميه . . . در سال 91 هجرى موسى بن نصير سيصد هزار نفر را در افريقيه اسير كرد و پنجيك آن را ( 60 هزار نفر ) براى خليفه به دمشق فرستاد . بطورى كه ابن اثير مىگويد ، اين شماره بزرگترين شمارهء اسيران اسلامى مىباشد . مىگويند موقعى كه همين موسى بن نصير از اندلس ( اسپانى ) بازآمد ، سى هزار دوشيزه از دختران بزرگان « گوتها » با خود آورد . البته از تركستان و ساير نقاطى كه زمان بنى اميه فتح مىشد ، به همين ميزان اسير مىآوردند . ابراهيم فرمانرواى غزنين در سال 472 هجرى از يك قلعهء هند صد هزار اسير آورد . در جنگ ديگرى كه در سال 440 به سردارى ابراهيم نيال واقع شد ، مسلمانان غير از چهارپايان ، صد هزار نفر اسير گرفتند . سپاهيان اسلام علاوه بر مردان جنگى ، دختران و پسران را نيز به اسارت مىگرفتند و همين كه عدهء آنان زياد مىشد و حمل و نقلشان مشكل مىشد ، آنها را ده تا ده تا مىفروختند . چنان كه در جنگ عموريه سال 223 هجرى اسيران را پنجتا پنجتا و دهتا دهتا فروختند كه زياد معطل نشوند . و گاه مىشد كه قيمت يك انسان از چند درهم ( چند ريال ) بيشتر نمىشد . مىگويند در جنگ ارك ( اندلس ) انسان را به يك درهم ( دهشاهى ) و شمشير را به نيم درهم ( پنج شاهى ) و سپر را به پنج درهم فروختند . به قدرى عرضه زياد و تقاضا كم بود كه براى فروش آنهمه كالاهاى جاندار و بيجان چندين ماه وقت صرف شد . در صدر اسلام ، فرمانده كل قواى مسلمين غنيمتها را ميان سرداران و سپاهيان تقسيم مىكرد و پنج يك آن را به بيت المال مىفرستاد . سپس اين وضع تغيير كرد . در زمان فاطميان چنان رسم شد كه موقع بازگشت ناوگان جنگى از ميدان كارزار اسيران را در نزديكى قاهره پياده مىكردند و در شهر قاهره مىگردانيدند ، سپس آنها را به محلى موسوم به مناخ برده از هركدام كه بدگمان مىشدند او را مىكشتند . و به طور كلى اسيرانى كه وجودشان بىثمر بود ، سر مىبريدند و لاشهء آنها را در چاهى مىريختند كه از خرابههاى شهر قاهره بود و آن را بئر المنامه مىگفتند . سپس مردان را در همان محل ( مناخ ) نگاه مىداشتند و زنان و كودكان را ميان خليفه و وزيران و اعيان و اشراف تقسيم مىكردند و كودكان را به مربيان و آموزگاران مىسپردند كه به آنان خواندن و نوشتن و تيراندازى بياموزند ، و گاه همينها به مقامات مهم مىرسيدند . غالبا اسيران را در مقابل پول يا بطور مبادله آزاد مىكردند .
--> ( 71 ) . همان ، ص 157 به بعد .